عبد المحمد آيتى
158
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
شاهزاده بايدو از جانب بغداد در حركت آيد و ايشان در اردو آماده گردند تا او را از ميان بردارند . بر اين اجماع متفرق شدند و هر كس به اردوى خود رفت . بايدو پسر خود قفچاق را به ملازمت ايلخان امر كرد . چون زمستان فرا رسيد ايلخان از توطئهء اميران آگاه شد [ 277 ] چه عربتاى از طرف بغداد قاصدى فرستاده اسامى امرا را براى ايلخان افشا كرده بود پس در گاوبارى ، ايلدار و قنجقبال و طولاداى و توكال و ايلچداى را بند فرمود . حسن و طايجو كه پروردگان نعمت پادشاه بودند عرضه داشتند كه چون خيانت اينان ثابت شده هرچه زودتر بايد بقتلشان آورد . طغاجار نوئين كه خود در توطئه دست داشت مانع قتل ايشان شد و تقرير كرد كه ايلخان نخست بايدواغول را احضار كند اگر از آمدن سرپيچى كرد آنوقت بر قتل يا ابقاء اينان قادر است . ايلخان اين رأى را بپسنديد و آنان را به طغاجار سپرد تا در قلعهء تبريز نگهدارد . آنگاه رسولى به احضار بايدو و تحقيق در امر او فرستاد و خود به تهيهء لشكر و سلاح پرداخت . طغاجار نيز در خفا قاصدى نزد بايدو فرستاد كه بدون هيچ تردد عازم نبرد شود كه چون دو لشكر به هم نزديك شوند ما كار او ساخته باشيم . پس به اين پيغام بايدو با لشكر خود در حركت آمد . ايلخان با لشكرى گران از ارّان وارد تبريز شد و صاحبديوان از ارتاقان آن سامان چند تومان قرض كرد و صرف اسلحه و سپاهى ساخت . ايلخان ، تيتاق « 1 » را با پنج هزار سوار در مقدمه به طرف همدان فرستاده بود و آقبوقا و طغاجار را با بيست هزار سپاهى از عقب روان كرد . در خارج همدان ميان تيتاق و قراولان لشكر بايدو جنگى درگرفت و از لشكر بايدو فوجى كشته شدند . تيتاق به انتظار لشكر ايستاد . ايلخان روز سهشنبهء سوم جمادى الاولى سال 694 از رودخانهء اهر با خواص حضرت و لشكر حاضر ، حركت فرمود . حال آن بود كه چون امراء با لشكر دو روز راه طى كردند سپيده دمى از لشكر طغارجار صداى كوس برخاست او با لشكر برنشست و روان شد . وقتى آقبوقا صداى كوس بشنيد تعجب كرد و چون در منزل ديگر نزول كردند بطريق بازخواست كس فرستاد كه علت پيشى جستن چه بود ؟ [ 278 ] طغاجار در پاسخ گفت در آنجا علف كم بود . روز ديگر سپيدهدم باز لشكر طغاجار كوس زد و حركت كرد . آقبوقا پيغام فرستاد كه اين كار بر خلاف ياسا است . طغاجار پرده از كار برداشت و پاسخ داد كه تا امروز به
--> ( 1 ) - چ : تتباق